|
هیچ کس مخالف آزادی نیست؛حداکثر مخالف آزادی دیگران است.
|
فرج سرکوهی
1ــ گرچه انگیزه نخستین نگارش این یادداشت نوشته ایی است به قلم آقای مسعود نقره کار در سایت «ایران امروز» با عنوان «جنبش روشنفكری و روشنگری و مرگ صمد بهرنگی» اما متن فراتر از انگیزه نخستین خود می کوشد تا همراه با طرح گوشه ایی از تاریخ معاصر ایران بر یکی دو مشخصه ی چپ سنتی و بر یکی از شاخص های نوعی از مقاله نویسی در میان ما ایرانیان تامل کند. مقاله آقای نقره کار در باره صمد بهرنگی است. من و بسیاری دیگر هویت فرهنگی و سیاسی خود را تا حد بالایی وامدار صمد هستیم.
2ــ تاثیر صمد بر ادبیات کودکان ایران، حضور پر برکت او در فعالیت های سیاسی و فرهنگی دهه 50، آثاری که او در زمینه زبان ترکی، فولکلور آذربایجان و نظام آموزشی ایران نوشت چندان پر رنگ است که بخشی از تاریخ معاصر ما را شکل می دهد. نگاهی اجمالی به مقاله «جهان بینی ماهی سیاه کوچولو» نوشته منوچهر هزارخانی در «آرش، ویژه صمد بهرنگی» کافی است تا بدانیم که چرا آخرین نوشته صمد، که چند روزی پس از مرگ او منتشر شد، مانیفست مبارزه مسلحانه و بیان نامه نسل ما بود. باور عمومی به قصه دروغین قتل او به دستور ساواک، سکوت کسان و سازمان هایی که بر جعل تاریخ آگاه بودند و واکنش کنونی چپ سنتی در برابر افشای حقیقت مرگ او نیز ابعاد مهمی از روان جمعی و فرهنگ ما را تصویر می کند.

منوچهرهلیل رودی ( ابراهیم شفیعی )
![]()
|
| 1. در باره کتاب و مؤلف آن کتابی که در دست دارید ، مجموعه مقالاتی است که شادروان رفیق عبدالصمد کامبخش درباره تاریخ حزب طبقه کارگر در ایران در ادوار عمده سه گانه آن ، یعنی دوران سوسیال دمکراسی انقلابی ، دوران حزب کمونیست ایران و دوران حزب توده ایران برای مجله دنیا ارگان تئوریک و سیاسی حزب نگاشته است . قرار بود رفیق فقید این مقالات را که فقط تا دوران فعالیت علنی حزب را در بر می گرفت ادامه دهد وآن را به سال های اخیر برساند . قصد مؤلف این بود که ابتدا فصولی را که اصلاً ننگاشته ، تهیه کند و سپس دانشنامه دکتری خود را که دوران فعالیت مخفی حزب ما و جنبش ملی کردن نفت را در بر می گرفت به فارسی در آورد وآ ن را مکمل نوشته های سابق سازد و بدین سان مقالات خود را درباره تاریخ حزب حداقل تا سال 1355 شمسی برساند . |
بهروز عزیز خوش آمدی...
به احترامت به پا میخیزیم...
عجب لحظه و زمان شکوهمندی است وقتی که می بینیم انسان یا پرنده ای رهیده از قفس با چه شتاب و شور وصف ناپذیری به سوی آزادی باز یافته اش پر می گشاید و نوای رهایی سر می دهد...
آری؛آزادی چنین است...
ولی رفیق همه آزادی ها یک طرف و آزادی تو یک طرف.آزادی تو یعنی آزادی خلق نزدیک است...
درود بر همه ی آزادگانی که با عفریت استبداد شجاعانه و قهرمانانه جنگیدند و آزادی را به خلقشان ارزانی کردند...
به امید آزادی دیگر رفقای دربند
بیانیه دانشجویان سوسیا لیست در استقبال از تشکیل هسته های دانش آموزی چپ
بیانیه جمعی با عنوان " دانش آموزان چپ شیراز " در آذر ماه سال گذشته در همبسنگی با دانشجویان چپ و محکوم نمودن اقدامات سرکوبگرانه حکومت و اعلام موجودیت جمعی دیگر با عنوان " دانش آموزان سوسیالیست تبریز " (www.dtabriz.blogfa.com) در چند روز گذشته و در دیار حیدر عمو اوغلی ها ، جعفر پیشه وری ها و صمد بهرنگی ها را می توان بمثابه بارقه هایی از آغاز دور جدیدی از فعالیتها و مبارزات دانش آموزی و شکل گیری و رشد نسل جدیدی از دانش آموزان پیشرو و چپ محسوب داشت که می بایست با توجه و مسئولیت پذیری بسیار ، آغوشی باز و اشتیاقی شور انگیز به استقبال آن شتافت . حکومتی که با وجود سرکوب و کشتار کمونیستها در دهه شصت ، در چند سال گذشته شاهد شکل گیری نسل جدیدی از فعالین و روشنفکران چپ در دانشگاهها و در سطح جنبش دانشجویی بود و با سرکوب وسیع آذرماه سال گذشته این حرکت ، گسترش دامنه بروز و نفوذ آن را تا مراکز دانشگاهی شهرستانهای کوچک دید ، اکنون باید ایجاد محافل دانش آموزان مبارز چپ را نیز در مقابل خود ببیند . لیبرالهایی که در مقابل موج وسیع نفوذ چپ در جنبش دانشجویی آشکارا به سیاست پاپوش دوزی امنیتی برای فعالین چپ متوسل شده بودند و از سویی دیگر آنان را به " همکاری و ارتباط با حکومت " ( !!! ) متهم می کردند ، اکنون علاوه بر شکل گیری زنجیره جریانات چپ دانشجویی در شهرستانهای مختلف باید نظاره گر ایجاد هسته های دانش آموزی چپ نیز باشند . ما شکل گیری این جمعها را به رفقای دانش آموز خود در شیراز و تبریز تبریک گفته و ضمن آرزوی موفقیت و پیروزی در برداشتن گامهای بعدی ، از آنان می خواهیم که در طی این مسیر ما را نیز هم گام ، هم دوش و در کنار خود بدانند .
تاریخ به ما می آموزد که رهایی از بند ظلم و استثمار و ستم در تمامی صور آن جز با وحدت توده های تحت ستم و مبارزه بر عله تمامیت سیستم استثمار و تبعیض امکانپذیر نیست.اما به زعم ما صرف رسیدن به این نتیجه نمی تواند گرهی از موانع موجود در مسیر مبارزان راه خلق بگشاید.چرا که مبارزه بر عیله سیستمی است که تمامی زندگی،رفتارها،فعالیتها و حتی اندیشه ی توده ها را در کنترل خود گرفته است و در این راه تنها آگاهی داشتن از وضعیت کافی نیست.همانطور که مارکس به ما آموخته است: "این آگاهی انسانها نیست که زندگی اجتماعی آنها را تعیین میکند،بلکه برعکس،زندگی اجتماعی انهاست که آگاهیشان را تعین می بخشد"...، پس هیچ چیز به شک واقعی دگرگون نخواهد شد مگر آنکه ساز و کار اجتماعی موجود از ریشه دگرگون گردد و مبارزه در راستای این دگرگونی نیازمند متشکل شدن و فعالیت دوشادوش مبارزانی است که این ضرورت تاریخی را دریافته اند.
و اکنون این صدای اعلام حضور جمعی از «دانش آموزان سوسیالیست دبیرستانهای تبریز» است که به صفوف رفقا و یاران خود در ساسر کشور(خصوصا سایر دانش آموزان و دانشجویان) می پیوندیم و بر علیه ظلم و استثمار در تمامی گونه های آن: از ستم و تضاد شدید طبقاتی گرفته تا ستم جنسیتی و ستم ملی-قومی اعلام مبارزه می کنیم.ما گام دراین راه می نهیم که پرچم مبارزه ی دانشگاه فردا در دستان ماست و نسل پشت سر ما پای در جای ما خواهد گذاشت.ما نه ادعای نمایندگی داریم و نه ادعای پیشتازی چرا که از حضور و فعالیت سایر رفقای تبریز(در دانشگاه ها و خارج از آن) نیک آگاهیم و خود را دوشادوش آنان و در کنار تمامی مبارزان سوسیالیست ایران می دانیم.و این تنها صدای بخش کوچکی از مبارزان راستین خلق در دیار نابدل ها،دهقانی ها و بهرنگی هاست.
جمعی از دانش آموزان تبریز
فروردین ۱۳۸۷
پديده شکلگيری تشکلهای مدنی در جامعه کارگری ايران از دوران پس از انقلاب تاکنون ويژگیهای ديگرگونی يافته است که نه تنها با ساختار و کارکردهای اين تشکلها در جهان آن روز و شرايط حال حاضر همخوانی ندارد ، بلکه با سابقه فعاليت و جايگاه نهادهای کارگری و جنبشهای مربوط به آن در پيش از انقلاب نيز چندان همسو نيست. تحولات پس از انقلاب و نقش آفرينی جنبشها و گروههای سياسی کارگری در توفيق انقلاب و پس از آن در نزاعهای سياسی سالهای نخست ، منجر به بروز اين انديشه گرديد که جهت ساماندهی هرچه بيشتر و نظارت و کنترل فعاليتهای سياسی و اجتماعی تشکلهای کارگری ، قانونمندیهايی پيش بينی شود. تصويب قانون تشکيل شوراهای اسلامی در کارگاههای بزرگ و صنوف و نمايندگان کارگری در کارگاههای کوچک بر پايه ايجاد تفاهم و همسويی و رفع تضادهای گاه آشتیناپذيری بود که در ماهيت و خاستگاه طبقاتی طبقه کارگر و سرمايه دار میتوانست رخ نمايد. عضويت نماينده کارگران ، دولت و مديريت کارگاه (نماينده کارفرما يا سرمايهدار) نيز اساسأ با چنين رويکردی در ساختمان و ترکيب شوراهای اسلامی کار تعريف و تکليف گرديد. در اين فرصت ذکر چند نکته در اين مسير بسيار سودمند است:
مادر انقلابی شهید روح انگیز دهقانی زنی از زمره آگاه ترین بخش خلق تبریز؛ ثمره ای از خون پاک چریکهای فدایی خلق ؛ این انقلابی ترین فرزندان میهنمان ، و سمبلی است از پیوند توده با پیشاهنگ.
سالها قبل هنگامیکه معلم انقلابی رفیق صمد بهرنگی کتاب الدوز و کلاغها ؛ اولین کتاب از کتابهای جاودانه خود ، را منتشر ساخت آنرا به روح انگیز و همسر مبارزش کاظم سعادتی تقدیم نمود.
وکلمه نزد خدا بود
وکلمه خدا بود
یا هو....
صبحِ یک روزِ سرد پاییزی، وسطِ یک حیاِط سیمانی
دختری پای چوبه ی اعدام، پشتِ دستش نوشت: «آزادی»
تهِ سیگار را زمین انداخت، پُکِ آخر وصیت او بود
یعنی: «ای شهر من خداحافظ؛ مثلِ سیگارِ آخر افتادی»
*
ابر روی حیاط را پوشاند، باد آمد که گرد و خاک کند،
خاک توی نگاه ما پاشید، تو به ما راه را نشان دادی...
چارپایه به یک طرف افتاد، حلقه ی دار ماه را خشکاند،
ضجّه ها در گلوی ما خفه شد، نه صدایی نه داد و فریادی...
بعد تو شهر، برگ برگ افتاد مثلِ پاییزهای هر ساله
با تکانی که شاخه ای می خورد در مسیر تشنّج بادی
بعد از این اتفاق می افتد توی یک چارخانه اندامت
مثل "دایی" بخواب "خاله"! بخواب! بعد از این اتفاق آزادی...
*
آه! آبان چقدر دل گیر است بعدِ اعدامِ آخرین سیگار
بین این سایه های اسفندی، بین این مردمانِ مردادی

خجالت میکشم بگویم به دریا بزن بانو! آن دورها فانوس برای ما روشن نیست.
به همین آتش سیگار اعتماد کن.........
.
.
.
اینجا جاییست که من می خواهم فریاد های فرو خورده را در پس نجواهایم بازگو کنم و آزادی های سلب شده ام را بخواهم...
و شاید امرزو تولدی دوباره باشد برای ققنوس وجودم ، تا پس از سوختن در آتش خویش و بلعیدن حتی نجواهای آزادیخواهانه اش امروز دوباره در زیر باران … زاده شود…………………….."
"زنده باد آزادی"